خرید بک لینک

گاهی وقت ها یک آهنگ ساده ولی بسیار گیرا و عمیق تو را می برد به بقچه ای که محکم گره زده شده و تو ؛

درون آن گیر افتادی ..و هیچ راه فراری نداری... و آهنگ ..بدجوری تو را می کوبد به در و دیوار

زیباترین رفته ها

خاطرات. و میدونی ..چیش جالبه؟ اونجاش که هیچ میلی به نشنیدنش نداری.

دو سه پانزده بغل بزرگ... نوار کاست دارم با دو سه نیمچه بغل آهنگ که سالها که تنهاتر می شوم ...

شانسی انتخاب میکنم و گوش می دهم. و ..متوجه می شوم سالهای زیبایی داشتم.سالهایی که خیلی ها

دیگر در آن نیستند و من باید از همه آنها بنویسم و اگر شد عکس هایشان را هم بزارم تا برای بعدها یادگار

بماند؛ برای کسی که بیشتر از خیلی ها دوستم دارد احیانا!

آه...ای زیباترین رفته ها ... هنوز گرمای وجودتان ..در این زندگی .. نرم و نرم ... حس می شود

و من همیشه دنبال غبار رفته ها .. و جای پاهایتان هستم...

و نمی شود که من باشم .. شما نباشید.

یک شنبه؛ هجدهم آبان ماه, هزار و چهارصد و چهار

برچسب: نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 14:06

صفحه بندی