خرید بک لینک

از کی و چی بنویسم.

یعنی آن قدر نقش و نگار جلوی چشم و توی ذهن و چه و چه و چه هست...؛که پس و پیش کردن

همینجوری

شان ؛ خیلی فکر می خواهد.

از آدمهای هیکل عوض کرده و مدرن شده تا فمینیست های سنت گرا! و مردهای, یک سروگردن

نامرد؛ و زن هایی که وقتی به هم می رسند می گویند مرد باش تا نامردهای مرد؛ و حاج خانم های چادر به سر,

قدیمی؛ که کنار دیگ بزرگ برنج پشت داده اند به دیوار گچی ذغال گرفته ای؛ و عنکبوت کوچولویی که

..آن گوشه سقف؛ برای خودش کاموا می بافد .. تو این گرمای تیرماهی.

خیلی ها دیگر رفتند.

بعضی ها هنوز گرد و خاک نازهایشان... نخوابیده ؛ ولی رد پاهایشان..؛سالهاست زیر شن های صحرا گم

شده است و شترها .. با نگاهی مانده از پشت عینک چربی شان...لم لم کنان... با لب و لوچه هایی

افتاده ... از روی آنها رد می شوند.

روزگار غریبی است نازنین.

غربتی دارد این غریبی

جومه ششم تیر ماه هزار و چهارصد و چهار

برچسب: نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 14:06

صفحه بندی