خرید بک لینک
یکی از چالش های عمده انسان ناقض بودن عقل او است . مغز و عقل انسان ماشین بسیار جالبی است .مغز پیچیده ترین سیستم شبکه ای به هم پیوسته است که سرعت انتقال اطلاعات در آن را یکصدو بیست متر در ثانیه یا دویست و شصت و هشت مایل در ساعت می دانند.مغز با این که ماموریت تفکر؛ حل معادلات؛ تجزیه و تحلیل احساسات و دردها و گستره ای وسیع از ساختارها و دانش ها را دارد؛باز هم ناقص است و به قول خداوند انسان به اندازه عقل ناقصش قضاوت می کند .پس امکان اشتباه برای هر مغز و عقلی متصور است و عقل کل " موجودی" کاملا حاضر وجامع است که معنی موجود دراینجا؛همان وجود داشتن است .یعنی بودی که بوده و هست و خواهد بود و در آن واحد هم در درون ماست هم در کهکشان جاریست و مابرای تفکیک موضوعات و هویت آن؛ آن را خدا می نامیم.ولی هر نامی باشد قدرت مطلق کل تمام آفرینشی است که قطعا تنها کره زمین را شامل نمیشود .حالا وقتی ما در جاده ای که ماشین می رانیم با خطر مواجه می شویم و خطر رفع میشود می گوییم خداوند مارانجات داد ولی هیچ کس نمی گوید خداوند چگونه نجات داد؟اینجا یک نفرممکن است بگوید خداوندانگار دستش را گذاشت بین ماشین ما و کامیون ؛و برخورد نکردیم .آیا این معنی آن را می دهد که خداوند دارای دست است و امر شرکی اتفاق افتاده است؟قطعا احساس انسان به خداوند احساس تقدیر و تشکر و سپاس است و غیر این باشد؛ از نادانی انسان خواهد بود .

در آیه هفتادو شش سوره مائده خداوند می فرماید: " ... الله شنوا و داناست ." و در آیه هفتادو یک آن تاکید دارد که " هرچه می کنند خدا می بیند" آیا معنی این سخن آن است که خداوند مانند انسان گوش و مغزوچشم دارد ؟ قطعا ما در مورد چیزی حرف می زنیم که علم مان در خصوص آن بسیار ناقص است و من معتقدم علم انسان نسبت به واقعیت وجودی خداوند آن چنان ابتدایی است که میتوان گفت اصلا شکل نگرفته است و انسان هیچ درک عینی و واضحی نسبت به حقیقت خداوند ندارد مگر آن چه که در قرآن آمده است یا حس هایی که در طول حیات خود به آنها دست یافته است.من نیز تصویر مکتوبی نساختم برای خودم .هرچه که بود حسی بود .ترسیم حالتی که خواننده بتواند خود را در مقام حس روحی قرار دهد والا همه میدانند که کسی خداوند را به عنوان موجودی به صورت معمول و مرسوم انسان یا دیگری ؛نمی بیند و حقیقت خدارا در دل و روح شان تجربه می کنند و معنویت خاص و مقدسی دارد این حس کردن .حتی وقتی میگوییم خداوند دستش را تکان میدهد و سیل و زلزله می آید معنیش واقعا آنی نیست که به این سادگی گفته می شود والا امر حوادث طبیعی در قرآن نیز؛ به این شکل که به امر اللهی بوده ؛تایید می شود.آنجا که در آیه شش سوره انعام می فرماید " .... برایشان از آسمان باران های پی در پی فرستادیم و رودها از زیر پایشان روان ساختیم .آن گاه به کیفر گناهانشان هلاکشان کردیم ..."

من خودم رابرای صحبت کردن دراین خصوص؛ناقص دانسته وقابل نمی دانم. در کنار این ؛حتی معتقدم بسیاری افراد که مدعی خداشناسی و مطالعه در این بعدازمباحث هستند؛ حقیقتا درک درستی از حقیقت امر ندارند و به مرور اسیر یک سری واژه ها و کلمات می شوند که به ظاهر کاملا عالی هستندولی عملا هیچ کمکی به درک بهتر موضوع برای مردم نمی کند و در برخی موارد برای فکر کردن در این مورد سیم خاردار می کشند و منطقه ممنوعه ترسیم میکنند و تابلوی فکر ممنوع نصب می کنند و این تنها بر نادانی می افزاید و این چیزی نیست که خداوند تاکید کرده باشدچرا که خداوند مایل به کسب معرفت و دانایی توسط انسان بوده است و پیامبرانش نیز در راستای همین اراده اللهی مردم را به یاد گرفتن و آموختن از گهواره تا گور فرا می خوانند. صفای رابطه آدم با خدایش ؛در مخفی بودن آن است . وقتی رابطه معنوی واضح میشود از رنگ و شکل و عمق و روح آن به ضرر آدم کاسته می شود برای همین من اصلا مایل نبودم در این موضوعات یادداشت بنویسم .آن هم یادداشت ناقصی که حقیقتا آن ارادت قلبی آدم را به خداوند نشان نمی دهد و این از نای ناقص آدمی برمی خیزد که قادر به بیان و ذکر بی مقداری خود در برابر خداوند نیست .معتقدم هرچه هست ..حتی سخن گفتن از ذات منور او ؛ تنها ناشی از علاقه ای است که انسان می تواند به هسته اول و آخر آفرینش خود داشته باشد و آن چه که اتصال انسان با اوست؛ روح خداوند است که در کالبد انسان دمیده شده است و باید این معرفت اوج گیرد .وقتی در آیه هفده سوره الحدید اشاره می شود که خدازمین را پس از مردنش زنده می کند کاملا می فهمیم که اینجا بحث بیل و کلنگ و عوض کردن مسیر آب و این حرف ها نیست و در عین حال متوجهیم که با زبانی ساده از توانایی خداوند برای نوسازی زمین صحبت می شود . مثل زمینی که از مذاب آتش فشان پرشده که عملا به معنای مرگ زمین است و امکان رشد و نمویی برای درختان و جانداران و گل ها نیست ولی خداوند قادر است از همان زمین پراز مذاب ؛زندگی را دوباره و زیباتر از همیشه ؛ برویاند.

یادداشت من همین بود که گفتم نه آن چیزی که در تصور و ذهن من نبود و البته می دانم شما چه می گویید و حقیقت دعوت تان چه بود و سپاسگزارم از امکانی که برای دوباره یاد گرفتن به دست آوردم .

برچسب: نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 22:03

صفحه بندی