خرید بک لینک
نمی شود برای دل باز؛ شدن..به جایی برگشت که ظاهرا دلت آن جا می گیرد.مثلا من نمی توانم برای اینکه گذشته ها را بیشتر دوست دارم..برگردم به دیار خودم یا روستاهایی که کلی از آنها خاطره دارم و یا هرروز راههای کودکی و جوانی را بروم و بیایم. چون باز دلت؛ میگیرد .چون زندگی ؛مجال چنین بازگشتی را هم نمی دهد.تنها چیزی که می تواند این جریان را قطع کند.. نبودن است که آن نیز دست من نیست .

اما گاهی دنیای, گذشته ام را ؛ مثل گذشته ها؛ راه می روم .گاهی به آن دورها سرک می کشم و دوست داشتنی ها را ؛ مزه می کنم.

اما در مورد گرگ ...

شما نمی توانید به خاطر وحشتی که دارید؛ زیبایی یک چیزی را منکر شوید و یا نادیده بگیرید.

گل های بسیار قشنگی هستند که اندکی از شیرهء آن می تواند پلنگ را خشک کند .یا تیغ های جوجه تیغی خیلی دردناک است ولی وقتی جوجه!با کوله پشتی پر از تیغ ؛ راه می رود ؛ صحنه بسیار قشنگی دارد.یا پاهای طاووس کلی بی ریخت است ولی ؛ پرهایش فوق العاده رنگارنگ هستند.گرگ هم مثل همین است. چشمهای گرگ یا بدن نرم و کشیده اش که مثل باد پیچ و تاب می خورد زیبا هستند. امازوزه آن هم هست که به قول شما وقتی در یک قدمی مرگ باشیم... وحشتناک است.گاهی حتی وحشت هم می تواند جذابیت گیرایی داشته باشد.همان زوزه را اگر دورتر از مرگ بشنوید.. شاید شما راببرد به قصه " ... اوووووو ... گرگم و گله می برم ... چوپون دارم نمی زارم..."و لبخند بیاد گوشه لبت و یاد کودکی های دورت بیفتی ..روی پای مادر ..کنار پنجره.. تو اتاق تاریک ... و رعد وبرق ابرها .

من فکر میکنم باید از دلتنگی ها دور شویم.

گاهی بد نیست آدم علایق گذشته خود را باز هم پیدا کند؛ ولی نباید دل دیگران را مات کرد.برای همین سعی خواهم کرد اگر سعادت نوشتن را ؛بازهم داشته باشم؛ از دلتنگی هایی نگویم که دل شمارا بگیرد.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 8:59 توسط |

برچسب: نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 15:27

صفحه بندی