خرید بک لینک
کاغذ دیواری !

مثل لباس است ...

گاهی مثل کت وشلوار.یک وقتی کت دامن ..یک زمانی هم بلوز قشنگ با دامن.

هر دیواری شخصیتی دارد . دیوار حمام با دیوار اتاق نشیمن یکی نیست.اتاق پذیرایی روح خاصی دارد و اتاق خواب ..پرستیژ خودش را . همهدیوارها هم؛ مثل هم نیستند. همهء شان دیوار هستند اما چیزی که آنها را ساخته ؛یکی نیست. یکی از گل ویکی از آجر .لای هر آجر هم ؛می شود تکه آجرهایی یا تکه سنگ ها و گچ هایی پیدا کرد که چپانده اند تا بیرون را؛ دیوار نشان دهند!همه دیوار هستند اما همه مثل هم نیستند. مثل همهء ما آدمها که یک تعدادمان؛ روح مان خشت و تکه پاره دارد ؛یک سری مایمان ! هم تماما سنگ. یا سیمان و بعضی ها هم فقط آجر.یکی هم گچ!

کاغذ دیواری ؛چهره دیوار را عوض می کند .دیوار چروک خورده را جوان وصاف نشان می دهد.خط عمیق, دیوار را ؛ می پوشاند.نمی گذارد ببینیم پشت کاغذ ؛ چیست؟ چرا خط است؟ آن هم آنقدرعمیق! برای همین وقتی لای اتاق کاغذ دیواری می نشینیم دور هم؛راحت می خندیم .می نوشیم..می خوریم.. کیف میکنیم از زیبایی اتاق.زخم دیوار را نمی بینیم. مثل آدمهایی که دلشان پر از زخم است ولیصورتشان چیزی نشان نمیدهد و همه کنارشان می نشینند ... می گویند ..می خندند و کیف می کنند.

کاعذ دیواری ؛ رویای خفته ما است.

چیزی است کهدلمان می خواهد باشد ولی نداریم . کاغذ دیواری آرزوهایمارانشان میدهد.آدم هایی که دنبال کاخ ها هستند کاغذ های جا افتاده با رنگ های مسن!ولی موقر انتخاب می کنند . قشقرقی ها ؛روی کاغذهای رنگی و عشقی دست می گذارند و آدمهای طالب دریاو آرامش... آبی آسمانی .گاهیسبزهای چمنی ؛خیلی خوب جواب می دهند .

کاغذ دیواری راباید بو کرد.باید تا مچ دستت در دل کاغذ فرو برود و بتوانی با نوک انگشت هایت؛ تار به تار, ریز, حس هایش را؛ لمس کنی ... و به حرکت در بیاوری.

همین چند وقت پیش رفتم دنبال کاغذ دیواری .یادم بود خانه پدری که بودیم ؛ پدر یک روز با یک آلبوم به خانه آمد .آلبوم راگذاشت روی مبل و گفت ... ببینید. من و مادر؛ آلبوم را کنار پدر ورق بهورق؛ ورق زدیم . انتخاب هایمان تقریبا مثل هم بود .هیچکدام رنگ ها تندانتخاب نکردیم وآخرش انتخاب کردیم و دوروز بعد..دیوار اتاق ها پر شد ازکاغذدیواری.آن سالها که کسی کاغذ دیواری نمی زد و دیوار داشتن ؛ ته, خواستن بود..انتخاب کاغذ دیواری تجمل محسوب می شد ولی ما اینطور نگاه نمیکردیم.کاغذ دیواری یک پوشش بود.حتی دیوار سالم و محکم نیز کاغذدیواری می خواهد .مثل آدم سالم و قوی که لباس می خواهد.

کاغذ دیوارییک فرصت برای فهمیدن خود آدم است . خیلی ها هنوز نمیدانند درون وجودشان چه میخواهند؟ چه دارند و چه چیز آنها را شکفته میکند و یا تیشه به ریشه عشق هایشان می زند و زیبایی هایشان را از آنهامی گیرد . کاغذ دیواری کاغذی برای تفاخر نیست.ورق هایی پر از نقش ونگار ورنگ آمیزی هایی ؛ مختلف است که روح آدم ها را نشان می دهد.من از فردای آن دور روز غرق, حس تازه ای بودم.بیشتر حس میکردم وارد فضای قاجاری خاصی شده ام . دیوارهایمان مینیاتوری شده بود.ساده..پرابهت...وپرشکوه و زیبا.هنوز هم یک لوله از آن کاغذ دیواری ها را دارم به یادگار از آن سالهای پرهیبت و قشنگ ؛ و هر موقع به آنها نگاه میکنم برمیگردم بچهمی شوم و آلبوم را ورق می زنم و برمیگردم به مادر و میگویم این چی؟این خوبه؟ و مادر لبخند می زند و سرش را جلو می آورد و می گوید عالی.. و برمیگردد به پدر ؛که خوب است ؟ و پدر می آید بالای سرما دوتا؛ و نگاه می کند می گوید یکی دیگر. وباز یکی دیگر و یکی دیگر ؛ و آخرش یکی .

کاغذ دیواری ها را که داشتم انتخاب می کردم ؛ بو می کشیدم جنسشان را.من وقنی کفش هم می خرم جنسش را بو می کشم . لباس هم.وقتی بو برایم خوشایند بود می فهمم جنسش خوب است و همان جا...می خرم. کاغذ دیواری فروش... از این کار من ؛هم خنده اش گرفته بود وهم تعجب کرده بود؛ ولی من بیشتر از او تعجب کرده بودم که چطور تا الاننفهمیده است که بو؛ خیلی چیزها را روشن میکند.بوی غذای سوخته بابوی غذای خوب یکی است؟بوی گل ها مثل هم هستند؟

من کیسهنایلونی دارم که آخرین لباس های مادرم را که یک روز قبلازبیمارستان رفتنمی پوشید ؛داخل آن گذاشته ام .بوی این لباس..بهترینبوی دنیا است . همین دیشب بو کردم ؛و آن قدر اشک ریختم م م. مادربرایم زنده شده بود و کنارم نشسته بود و من چقدر بویش کردم... خیلی.

کاغذ دیواری ها که دیوارها را پر کرد .. حسم خوب شد.کاغذ دیواری هایتان را بو بکشید.

بوها را بو بکشید.

روزگارمان دارد به آخر می رسد .

کاغذ دیواری های قشنگ روزگار من ... یادتان بخیر

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 20:5 توسط |

برچسب: نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 15:27

صفحه بندی