تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم
این نقاشی را می بینید؟
همین که تابلوی باده کهن کردم
جان است مرا ... عشق است مرا ... هرچه هست ؛ هست مرا
شاید نزدیک شصت سال یا کمی بیشتر باشد که با ما است.یعنی در خانواده ما ..این تابلو اینهمه سال است که سنش خیلی از من هم بیشتر است؛نقاشی آلبوم عکس های مادرم است.روی جلد آلبوم عکس های مادرم است و هر وقت دلم تنگ می شود ؛می روم سراغش و می نشینم کنارش.انگار کنار مادر نشستم و باهم می رویم آن سالهای دور..سالهایی که من هیچوقت همه آنها را ندیدم .مادر با اندام کشیده اش و چهره ای بسیار جوان؛ شبیه شهزاده های قاجار ولی بی روسری و بی آنکه ابروهایش دست به دست هم داده باشند در خیلی از عکس ها هست. از برادر بزرگش که هیچوقت او را ندید ! ولی روی زانوی او عکس انداخت .. وبعد ها رفت عراق و خبری از او نیامد...از سرو روی, مادر مثل بچه گربه پریدن های, نازی ... ملاحت قشنگ مادر زیر درخت بزرگ توت, حیاط ... عکسش باپدر ..روی برف هایی که تا بالای زانو باریده بود و همهء حیاط را سفید سفید کرده است و من آن دو را به زور ؛و با من بمیرم من بمیرم های, نوجوانی ام؛ در آن سرمای, سخت, آن قدیم ها ؛کشاندمشان به حیاط ..زیر درخت آلبالو و عکس انداختم .از پیراهن خال خالی سیاه و سفید مادر در گرمای تابستان یکی از همان سالها و خنده از شوق و ذوق و بچگانه اش ... از قایق قدیمی بندر شاهی تا درخت های پر از سبز نوشهر و کوههای یاشیل رامسر ... تا تپه های چای لاهیجان و های و هوی روستایی های خوشگل رشت و انزلی تا شهسوار ..که خیلی دوستش داشت؛ تا دوستان, کودکی اش که سالها بعد می دیدم هر وقت همدیگر را می بینند.. چشمهایشان را نازک می کنند و در گوش هم چیزی می گفتند و قاه قاه می خندیدند ... و مادام ؛دختر ارمنی ... که با او درس های مدرسه را با هم هجی می کردند تا عروسی آقا دایی و زن دایی و دنیا آمدن جلال و جمال و من, در قنداق ...که گونه هایم را با انگشتان زیبایش پیچ و تاب می داد ... و پدر ..با آن سبیل های نازک و گاه کوتاه و چشمان سبز و چهره مردانهء جذاب و زیبایش .... تا همهء آن سالها .. که دیگر هیچوقت برنگشتند ... همهء اینها را با همان آلبوم می روم و وقتی می رسم آخرین برگش ... دلم مثل ابرهای شمال ..می گیرد و آهی توپر و عمیق و صمیمی می کشم از ته دلم... و روزگارخاموش, گذشته را می بوسم ؛و کمی با خودم تنها می شوم ... با چشمان ترم .
آن شعر هم ... شعر حافظ جان است روی عکس
روزگارتان خوش