خرید بک لینک
اندازهء یک دنیا؛ از دنیا طلب داریم .

اندازهء تمام, زندگانی مان ... یقهء دنیا ؛چنگمان است .

شاید بهتر باشد بگویم ما یک زندگی از دنیا طلبکار هستیم .

یک زندگی ..پر از رویاهایمان.

خواستنی هایمان

غم ها و شادی هایمان

و تمام, هر آن چه که زندگی می سازند ؛ طلب داریم.

می دانی ! ...

بودن های, زیادی ..نبودیم.

داشتن های, زیادی را نداشتیم

دوست داشتنی های, بسیاررر دوست داشتنی

رفاقت های, قشنگ

سفرهای, دور و دراز

سفره های رنگارنگ

شب های, ساکت

مهتاب هایی سفید.

شب هایی پر از آواز, جیرجیرک ها

بادهایی آرام ..

که در گوشی می آیند .. و می روند.

کوچه هایی پر از شب های سیاه ..

با نور چراغ هایی زرد .. و سایهء دیوارها

ما یک دنیا روستا طلبکاریم

یک دنیا دریا

یک دنیا شالیزار

... چای .

ما یک دنیا با هم بودن ..طلبکاریم

با هم ..با مادر بودن ..پدر بودن...

یک دنیا دل و لبخند طلبکاریم

سال هایی دور و دراززز ...

آن قدر که راه ..هیچوقت خسته نمی شود از رفتن

ما پاهایی باد پا طلب کاریم ..برای دنبال, هم رفتن

از لابلای سنگ ریزه ها ... شن ها و خاک ها ..گذشتن

ما یک عالمه خنده می خواهیم

خنده هایی فراموش شده

... خسته

دندان هایی خندان...

با لب هایی کشیده..از اینجا تا آن جا ... تا ته دل خسته مان

ما یک لنگه ظهر ..خوابیدن طلبکاریم

از قیلوله ...

تا جیغ گنجشک.

ما یک زندگی طلبکاریم ..اندازهء هزاررر چرخ, سیب

ما ..باهم..دور, هیزم سرخ ... نشستن ؛ طلبکاریم...کنار, یک زندگی, پر از یخ .

چرا نگویم ما یک تابستان طلبکاریم؟

یک دور هم ..سرکوچه بودن... پریدن از خط خطی های گچی... و پر از صدای خوش غروب اذان.

ما یک زندگی پر از خاریدن, پشت ..طلبکاریم ..با ناخن هایی پراز خاک.

پر از موهایی شانه خورده...

و چینی کمی کج..روی پیشانی.

ما یک مهمانی طلبکاریم ..پر از خورشت هایی سحر آمیز و شگفت انگیز ... لیوان هایی بزرگ پر از آب .

ما چقدر ر طلبکاریم!

کاش دنیای مان ؛دنیای مان بود.

پر از خودمان و طلب هایمان.

کاش طلب هایمان وصول می شد.

کاش هیچوقت چشم هایمان را باز نمی کردیم..

کاش بقچه هایمان پر از آب بود و؛ نان

پر از رنگ و سیب

پر از هرچه که دلمان می خواست

کاش کسی هول مان نمی داد بیفتیم

کاش کمی مهربانی بود

کمی لبخند

کاش دنیای مان ..پراز دل هایمان بود و دل هایمان هیچوقت خالی نمی شد.

کاش می شد راه را دوباره خم کرد...

کاش می شد از کمر کوه ..برگشت

کاش می شد رسید به سرزمین آرزوها ... و کمی آنجا؛ کنار بع بع گوسفندها .. خواب کشید چشمهایمان.

دلم آن روز ها را می خواهد بی هیچ بحر وبری.

باد می وزد ...

از بغل به بغل, گل ها و شاخه ها ... و پیچ می خورد دور, خارها ؛و با پیچک ها ..می رود بالا..تا دیوار.

و دست می برد تا دل ماه

و خودرا می کشد نازکنان...تا دامن ماه

و من یادم می افتد

که یک زندگی .. بعد از زندگی ؛ طلب کارم .

برچسب: دنیا, نویسنده: نیکان خلیلی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 5:05

صفحه بندی